سيد محمد باقر برقعى
54
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
داغ لاله كوير تشنه فراموش كرده باران را * و ابر مىشكند اين طلسم هجران را دوباره لاله وحشى ز خاك مىرويد * اگر كوير ببيند نمى ز باران را تمام حجم دلم را ملال و درد گرفت * ز بسكه ديده دلم داغ لالهكاران را ببوى آنكه پرستو به لانه باز آيد * بيا كه باز برو بيم كنج ايوان را شبى بخواب گرفتم ز دست محبوبى * كليد نقرهاى شهر پاك عرفان را كوچ سرخ تا تو بودى بهار با ما بود * با تو بودن چقدر زيبا بود تا تو بودى كبوتران اميد * سمت پروازشان دل ما بود چشمهاى تو مثل آيينه * آسمانى پر از معما بود دستهاى تو بوى ايمان داشت * در نگاهت حضور پيدا بود كوچ سرخ تو از ديار غروب * فصل پايان آرزوها بود خط يكعمر درد و تنهايى * روى پيشانى تو خوانا بود وقتى از كوچههاى شب رفتى * چشمهايم به راه فردا بود گل غم داسها دشت را وجين كردند * لاله را نقش بر زمين كردند باغبان مثل ابر مىگريد * باغ گل را چرا چنين كردند خوشههاى سحر به يغما رفت * تا كه بر خواب ما يقين كردند روز تقسيم بهترينهايم * دستهاى تهى كمين كردند روز از پا فتادگى اما * دستها سر در آستين كردند گُل شادى نچيدم آه از دل * گل ما را به غم عجين كردند